
ترکیب کیمیایی امروز:
چند جرعه قهوه سرد
حجم فراگیر آواز گنجشکان
و پرتوی ارغوانی شمعدانی...
وِردِ ورود
به درگاه اکنون.
فرزاد گلی – امروزنامه
-----------------------------------------------------
-----------------------------------------------------
حکایت و درنگ امروز
در راه - قسمت هشتم
دوره اقامتی؛ روز سوم، قسمت اول(ادامه از تاریخ۹۹/۱۱/۱۱)
روز سوم است؛
در این صبح پیش از سلامِ سپیده و درخشش آفتاب و پیش از دیدن شمعدانیهای خاطره در گوشهی حیاط ویلا در کلبهی گردان، حلقهای میبینم. حلقهای به وسعت همهی حالها، حلقهای که به تاریکی تعلقها طعنه میزند و به بیکرانگی نور در دلهامان تعظیم میکند.
همه چیز در دل این صبح، همچون ذرات عشق؛ معلق در گذار نور، به دور حلقه در دشت و درامتداد رود، در جریان سیال هستی میچرخد و میچرخد تا آنکه در ساعت هشت و نیم آرام و آگاه در کلبهی گردان قرار مییابد تا درسی دیگر از این پیرِ جوان خویش بیاموزد.
امروز درباره دِین سخن میگوید و از ما میخواهد لیستی از بدهکاریها و طلبکاریهای خود بنویسیم.
در وهلهی اول به نظرم آمد نه بدهکار بودهام و نه طلبکار، اما کمی که گذشت نور آگاهی تابیدن گرفت و پرده برافتاد و کمکم لایههایی از وجودم بر من آشکار میشد که تا پیش از آن نمیدیدم...
شهلا صفویفرد