امروزنامه – ۴ شهریور

امروز در آخرین پرتوهای آفتاب
حباب‌های بیگاه را دیدم
دیدم آن درخشش‌های راز‌آلود را
که بر چیزها نشستند
و در آن نور ارغوانی
جان‌ها را می‌دیدم
کشیده تا هاله‌های چیزها

تا باد غرب
باز وزیدن گرفت
و چون چوپانی
گله‌ی حباب‌ها را راند.

امروزنامه – ۳ شهریور

امروز در آخرین پرتوهای آفتاب
حباب‌های بیگاه را دیدم
دیدم آن درخشش‌های راز‌آلود را
که بر چیزها نشستند
و در آن نور ارغوانی
جان‌ها را می‌دیدم
کشیده تا هاله‌های چیزها

تا باد غرب
باز وزیدن گرفت
و چون چوپانی
گله‌ی حباب‌ها را راند.

امروزنامه – ۲ شهریور

امروز در آخرین پرتوهای آفتاب
حباب‌های بیگاه را دیدم
دیدم آن درخشش‌های راز‌آلود را
که بر چیزها نشستند
و در آن نور ارغوانی
جان‌ها را می‌دیدم
کشیده تا هاله‌های چیزها

تا باد غرب
باز وزیدن گرفت
و چون چوپانی
گله‌ی حباب‌ها را راند.

امروزنامه – ۱ شهریور

امروز در آخرین پرتوهای آفتاب
حباب‌های بیگاه را دیدم
دیدم آن درخشش‌های راز‌آلود را
که بر چیزها نشستند
و در آن نور ارغوانی
جان‌ها را می‌دیدم
کشیده تا هاله‌های چیزها

تا باد غرب
باز وزیدن گرفت
و چون چوپانی
گله‌ی حباب‌ها را راند.